سفارش تبلیغ
صبا
بترس که خدایت در معصیت خود بیند و در طاعت خویش نیابد و از زیانکاران باشى . پس اگر نیرومند شدى نیرویت را در طاعت خدا بگمار و اگر ناتوان گشتى ، ناتوانى‏ات را در نافرمانى او به کار دار . [نهج البلاغه]
 
یکشنبه 85 بهمن 15 , ساعت 4:26 عصر

 

 

تا به حال معجزه دیدی...

نه..واقعا...معجزه دیدی...

حدود 30کیلومتر که از ساوه دور می شی ...تو کوههای کنار اتوبان تهران قم...یکی از مردان خدا خوابیده...

شهید شده ...یک امام زاده

نمی دونم اسم واقعیش چیست چون فقط در دوران کودکی به آنجا رفتم ...

مشهور است به امام زاده سید ابو غار...

چ.ن در یک غار بالای کوه دفن شده...

پنج سال داشتم و به اتفاق خانواده و همسایگان مشرف شدیم به زیارت...

تابستون بود...

هوا خیلی گرم بود ....

یک چاه خشک درون صحن امامزاده بود و یک چشمه  کم آب هم حدود 2 کیلومتری با مرقد فاصله داشت...

برای آوردن آب باید 2 کیلومتر می رفتند و 2 کیلومتر بر می گشتند...زیاده نه..

ولی مادر من نمی رفت...

شب را موندیم و صبح همسایه ها گفتند ما می رویم آب بیاریم و به مادرم گفتند تو هم با ما بیا...

مادر گفت : نه من نمی تونم بیام پاهایم درد می کند شما برید من از همین چاه خشکیده در حرم آب بر می دارم...

خانم یکی از همسایه ها خندید و گفت :اون چاه خشک هست: ما برای تو آب می آوریم

به هر حال اونا رفتند و من ماندم و مادرم ...

مادرم دست من را گرفت و سر چاه خشکیده آورد و گفت صلوات بفرست از چاه آب بالا بیاد...

گفتم صلوات بفرستم آب می یاد؟

گفت : بله با هم صلوات می فرستیم..

الهم صلی علی محمد و ال محمد

باور کنید حقیقت داره ...با مادرم دو تایی صلوات می فرستادیم و آب با لا اومد و مادرم پارچ را در چاه کرد و آب برداشت...

وقتی صلوات را قطع کردیم آب هم پایین رفت...

وقتی بعد از بازی خسته و تشنه می شدم تنهایی سر چاه می اومدم و صلوات می فرستادم  آب می خوردم و می رفتم

وقتی همسایه ها برگشتند با کمال تعجب دیدند که ما آب داریم پرسیدند از کجا آب اوردید

مادرم گفت از اون چاه خشک...

باور نمی کردند...گفتند چطور ؟...و مادرم نیز ماجرا را گفت...

چند تا از همسایه ها با ظرف های خالی از آب رفتند تو حرم...ولی بعد از چند دقیقه با دستان خالی برگشتند...

مادرم گفت :با پسرم برید و صلوات بفرستید تا آب از چاه بیرون بکشید ...

من به امر مادرم و به اتفاق همسایه ها به حرم رفتیم و صلوات فرستادیم آب جوشید و یکی از همسایه ها وحشت کرد و از حرم بیرون رفت...

من ماندم و دو تا از زنان همسایه که دلشون با خدا بود...

من فقط 5سال داشتم و چیزی نمی فهمیدم

خلاصه اونا هم آب برداشتند و از حرم خارج شدند ...

الان از این ماجرا 20 سال می گذرد ...و دیگر فکر نمی کنم اگر بر سر اون چاه صلواتی فرستاده بشه دیگر آبی خارج بشه

به هر حال این چیزی بود که به چشم خود دیدم و حتی الان هم گاهی با مادرم یاد آن روز ها را می کنیم و در حسرت یک زیارت ناب


جمعه 85 بهمن 13 , ساعت 10:6 عصر

 

سلام :

همیشه پیش خودم می گفتم خدایا چرا ما اینطوری شدیم..

چرا جوانان ما دیگه به تو توجه نمی کنند چرا؟ چرا همشون دنبال عیش و نوش رفتند ..بله میدونم هستند کسانی که هنوز نور امید در دلشون روشن هست و تو را صدا می زنند ...

اما چرا وقتی که محتاج می شیم تازه یادمون می افتد که خدایی هم داریم ...اونوقط هست که خدا خدا می کنیم اما به محض اینکه مشکل برطرف شد ........

فکر نمی کردم که دیگه بشه جوونهای مومن را پیدا کرد فکر می کردم که به تعداد انگشتان دست هم مومن نداریم ...

اما پارسی بلوگ.....

پارسی بلوگ بود که من را امیدوار کرد ...

وقتی به این سایت برای اولین بار اومدم فکر نمی کردم که این سایت محل جمع شدن مردان خدا باشد..

وبلاگ نویسان عزیز دستتان درد نکند الحق که در این ایام محرم گل کاشتید ...

هر روز صدها مطلب در مورد امام حسین و یارانش در سایت قرار دادید ..التماس دعا...

پارسی بلوگ محیطی بود که من را به خود آورد که هنوز هم هستند کسانی که در حد توان و درک خود در این محیط اینترنتی مکتب قران و اسلام را زنده نگه داشته اند...

خداوند اجر شان دهد بانی این سایت را...

خدایا همینجا داد میزنم که تو مهربانی و مهربان پس یاری ام کن و من را برای خودت پرورش بده...

شاید دوستان فکر کنند که من جوانی مومن هستم یا لا اقل ادعای مومنی دارم...هرگز من هم مثل خیلی های دیگه...

ولی آیا وقت آن نرسیده که به سوی معبود بازگردیم؟

عزیزان دعا کنید و دعا کنید تا خداوند ظهور مهدی فاطمه را هر چه زودتر برساند

غم مهدی (عج)سنگین تر از غم حسین(ع)برای خانم فاطمه زهرا (س)است

 

دوستان عزیز این مطلب را از من حقیر به یادگار داشته باشید:

ما عاشق اهل بیت رسول الله هستیم زیرا آن بزرگواران راه عاشق شدن به معبود را به ما می آموزند.

الهم کن لولیک الحجه ابن الحسن


سه شنبه 85 بهمن 10 , ساعت 11:14 عصر
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم
 
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو در اندازیم 

  اگر غم لشگر انگیزد که خون عاشقان ریزد
 
 من و ساقی به هم سازیم و بنیانش بر اندازیم
 
 

 

حتما تا به حال این سوال برای شما پیش امده که خداوند چگونه بوجود آمده و چرا خداوند فکر کردن در این مورد را منع کرده: بله درسته درک ما در مورد این مطلب نا چیز است اما با یک مثال ساده این مو ضوع را برای شما حل خواهیم کرد.

ببینید فرض کنید شما یک کامپیوتر دارید که البته تقریبا همه دارید..

خوب حالا شما یک کلمه در هر جای کامپیوتر که دوست دارید تایپ کنید مثلا hello

حالا دکمه اینتر را بزنید

چه اتفاقی افتاد؟...دکمه های دیگر را تایپ کنید ...حالا چی؟بازم هیچ اتفاقی رخ نداد؟

بله درسته ...شاید اگر زیاد تلاش کنید کامپیوتر هنگ (قفل)کنه.

حالا یک نرم افزار دیکشنری روی کامپیوتر نصب کنید و این کلمه را در آنجا بنویسیدو روی دکمه اینتر کلیک کنید ..سلام

بله .....سلام..... این ترجمه کلمه hello  است.

خوب کامپیوتر شما تا زمانی که دیکشنری را نصب نکرده بودید نتوانست هیچ عکس العملی در مورد کلمه تایپ شده شما انجام بده و بعد از نصب ..نرم افزار دیکشنری ...به معنی آن دست پیدا کردید..

خلقت انسان هم مثال کامپیوتریست که فاقد نرم افزار دیکشنری باشد.

به همین دلیل ما هرگز این موضوع را درک نخواهیم کرد و اگه زیاد در این مورد فکر کنیم از انجا که در خلقت ما این موضوع قابل درک و حل نمی باشد به طور حتم شیطان بر ما غلبه خواهد کرد و راه کفر و کمنیست را در پیش خواهیم گرفت :

ما هرگز این موضوع را نمی توانیم درک کنیم پس با خودتان کلنجار نروید و هرگز در این مورد فکر نکنید

شاید خداوند در روز قیامت این نرم افزار را بر روی ما انسانها نصب کند.

البته دیکشنری خداوند.

.حال شناخت معنوی خداوند

خداوند از هر چیزی که در این گیتی خلق کرده مهربانتر هست حتی مهر مادری که خود خدا خالق آن است هرگز به مهر خداوند نسبت به مخلوقاتش نخواهد رسید.

نشانه ها:

هر چیزی که در این جهان می بینیم نشانه ای از وجود خداوند است ..

ما باید همه چیز را برای خداوند بخواهیم و بخوانیم...

عشق:

عشق مقوله ای هست که خود نشانگر مهر پروردگار هست..

وقتی عاشق می شویم گوش به فرمان عشق خود شده و هر چه بگوید و انجام دهد تا یید خواهیم کرد و احساس می کنیم بدون عشق هرگز قادر به زیستن نخواهیم بود ..

مخلوق این عشق کیست.؟..

پس بدانیم حال که عشق زمینی چنین بر سر ما می آورد پس عشق به معبود چه خواهد کرد

عشق پله ایست برای رسیدن به عشق واقعی...عشق به خدا..

همیشه باید به لطف و بخشش خداوند امیدوار باشیم..چرا که او از مادر نزدیکتر ..و از عشق زمینی مجنون کننده تر است

من خدا را اینگونه شناخته ام.

شما چگونه؟


جمعه 85 بهمن 6 , ساعت 10:1 عصر

 از امام جعفر صادق(ع)، وارد گردیده: اول کسى که به دنیا برمى‏گردد؛ حضرت امام حسین(ع)، و اصحاب او و یزید و اصحاب او خواهند بود. پس همه ایشان را بکشد مثل آنکه ایشان کشته‏اند چنانچه حق تعالى فرموده است: ثم رددنا لکم...«6 و باز در روایت دیگرى امام صادق(ع)، در تأویل همین آیه فرماید: »... ثم رددنا لکم الکره علیهم« اشاره است به خروج امام حسین(ع)، با هفتاد نفر از اصحابش... و به مردم گویند که این حسین است که بیرون آمده است تا مؤمنان شک در او نکنند و بدانند که دجال و شیطان نیست و حضرت قائم در آن وقت در میان ایشان باشد...«7.ادامه مطلب...

پنج شنبه 85 بهمن 5 , ساعت 12:13 صبح

...همه جا تاریک بود...

نه صدایی و نه نوری...هیچ و هیچ

..صدایی می اومد ..یکی داشت به طرف من می اومد نه دو نفر بودن ..فقط صدای پا ..

جلو اومدن ..با لحنی تند یکی گفت راه بیفت..گفتم با من هستید ..گفت..

مگه به غیر از ما و تو کس دیگری هم اینجا هست...

گفتم تاریکه ...نمی بینم..گفت دنبال ما بیا..می بینی..

نور سرخی اومد ..آره دارم می بینم دو نفر با ابایی بلند... یه دفتر بزرگ هم دست هر کدوم از اونا بود..وای اینجا کجاست ..خاکش سرخ ..آسمون سرخ..

زمین داغ داغ..اینا کی هستند..در همین فکر ها بودم که یکیشون گفت :فقط دنبال ما بیا..

منم چاره ای نداشتم ..اخه جز ما کسی نبود...رفتم..

اون دور دست چند تا کوه دیدم ...اون دو نفر من را بردند وسط اون دو تا کوه...

وای...خدای من...چی می بینم ...هزاران نفر شاید هم میلیونها نفر بودند ..همه خواب خواب..

اینجا کجاست ..اینا کی هستند...چرا همه خوابند....

رو کردم به اونایی که من را با خودشون به اینجا اورده بودند و گفتم...شما کی هستید ...چرا این مردم همه خوابند؟..ادامه مطلب...